آدرس جدید وبلاگ من
آدرس جدید وبلاگ من
در طي سال ٢٠٠٦ ده ها روزنامهنگار برای انتشار مقالات انتقادی شان بازداشت شدند. برخی از آنها در شرایط دشوار و بدون داشتن حق دسترسی به وکیل در بازداشتگاه های مخفی زندانی بودند. با آنکه تعداد زندانیان کاهش یافته است، اما بسیاری از روزنامهنگاران قربانی تعقیب قضایی بی پایان و تهدیدهای مداوم برای انجام وظیفه خود هستند.
برای دیدن ادامه گزارش به بخش ادامه مطلب بروید

برای دیدن خبر می توانید به لینک زیر بروید:
http://english.aljazeera.net/NR/exeres/AC80DB12-464B-45CE-9B04-05D24AA23390.htm
همچنین برای دیدن ترجمه خبر می توانید به بخش ادامه مطلب بروید
نمی دانم آیا برخورد و رقابت با یک نحله سیاسی ( گرایش چپ) آنچنان اهمیتی یافته که دیگر نباید هیچ حد و مرز اخلاقی یا حداقل های انسانی را در مورد یک انسان (به همین اعتبار انسان بودن وی، نه شان یا دیدگاه سیاسی او) رعایت نمود. بعد از اعتراضات خرداد ماه گذشته در دانشگاه ها بار دیگر نمونه هایی از شیوه های برخوردی که حداقل وانمود می شد دیگر استفاده نمی گردد، دوباره ظاهر گردید. آقای (ه) از فعالین دانشجویی به مدت بیش از ده روز دزدیده می گردند و بعد از بازجویی و شکنجه شدید آزاد می گردند. تماس های تلفنی مشکوک و تهدید های گوناگون نیز به اوج خود رسید که البته برای فعالین دانشجویی و سیاسی این کشور دیگر به امری عادی بدل شده است.( حکایت ماجراهای گذشته بر آقای(ه) و مسائل مربوط به چگونگی بازداشت و شیوه برخورد با آقای "عابد توانچه" گفتنی بسیار دارد که به علل بسیاری از جمله عواقب آزادی بیان در این کشور از گفتن آنان فعلاً معذوریم!)
بنده نیز پس از بازجویی اطلاعات در آذر 84 و بازداشتم در 8 بهمن 84 هنگام دفاع از مبارزات کارگران اتوبوسرانی به هنگام اعتصاب دوم سندیکای کارگران شرکت واحد نسبت به احضارها و تهدیدهای تلفنی پاسخی ندادم و متعاقب آن به پیگیری های جدی تر تهدید گردیدم. در اعتراضات خردادماه دانشگاه ها بار ها احضار و تهدید گردیدم، در آذرماه امسال نیز در نهایت خانواده ام از طریق وزارت اطلاعات احضار می گردند و توجیه می شوند که بنده مرزهایی را رد کرده ام و در صورت ادامه این روند با شیوه های دیگری با من برخورد می گردد. در احضار آقای (الف) به وزارت اطلاعات بنده به همراه سه تن دیگر از دوستان تهدید می گردیم که در صورت حضور فعال در مراسم روز دانشجو با ما برخورد می گردد و ...
و در نهایت مشکلاتی که از طرف افراد ناشناسی برای بنده در دو نوبت در تابستان و زمستان امسال پیش می آید که مورد آخری رسانه ای گردید. دوستان از بنده خواستند که جریانات ماوقع را رسانه ای کنم و دوستان بسیاری نیز از رسانه های مختلف با من در این رابطه تماس گرفتند که در این جا از تمامی این دوستان و حساسیت های شان نهایت تشکر و قدردانی خود را بیان می کنم. اما بنا به دلایلی از جمله فشارهای که بر خود من در چند ماه اخیر وارد گردیده از جمله کلید خوردن پروژه اخراج من از دانشگاه از اوایل سال تحصیلی و فشارهای وارده بر خانواده ام، از رسانه ای کردن و مصاحبه در این زمینه خودداری کرده ام و هنوز نیز بنا به دلایلی که در بالا نیز به آنها اشاره کردم ، قصد شرح ماوقع را دقیقتر از آنچه در رسانه ها مطرح گردید، ندارم.
اما در ده روز اخیر فشار روحی و روانی که به من تحمیل شد، بسیار بیشتر از فشارهای فیزیکی و تهدید ها و تحقیرهای آقایان بر من سخت گذشت. اتهامات و مچ گیری ها،شایعه پراکنی ها و....
نمی دانم آیا برخورد و رقابت با یک نحله سیاسی ( گرایش چپ) آنچنان اهمیتی یافته که دیگر نباید هیچ حد و مرز اخلاقی یا حداقل های انسانی را در مورد یک انسان(به همین اعتبار انسان بودن وی، نه شان یا دیدگاه سیاسی او) رعایت نمود.
اتهامات زیادی به بنده و بعضی دوستان که در رسانه ای کردن امر نقش داشتند، در این مدت وارد آمد. که در نهایت تصمیم به انتشار این نامه که چندان برای من خوشایند نیست، گرفتم. در این نامه نه قصد پاسخ به این تهمت ها و توهین های ناروا را دارم و نه قصد جدل با کسی را ! که در مورد این توهین ها و رفتاری که بعضی دوستان و دشمنان سیاسی با من کردند چیزی جز این سخن معروف که :" از ماست که بر ماست" نمی توان گفت. دوستانی که عنوانی محترمانه تر از "وکیل مدافعه بی جیره و مواجب دستگاه های امنیتی" نمی توان به آنها نسبت داد؛ آقایان عزیز! دستگاه های امنیتی بهتر از هر کس دیگری آشنا به حقوق خود و قادر به دفاع در مورد اتهامات ناروا به خود هستند. این شیوه های برخورد چیزی جز تخریب چهره فعالین سیاسی و ...آنهم بدون کمترین هزینه ای برای نهادهای مزبور در بر ندارد.
هدف من از انتشار این نامه تنها جلوگیری از تخریب و خنثی کردن و بی اعتبار کردن فعالین سیاسی و رسانه ها و نهادهای مدنی و حقوقی است که تا کنون نقش بسیاری در کاهش فشار بر فعالین و زندانیان سیاسی در ایران داشته اند، چون نهادهای گزارشگر حقوق بشر و...
به عنوان مثال از افرادی که در این دوره در تخریب آنها بسیار کوشیده شد آقای "پیمان پیران" بودند که در سال 78 شش ماه در زندان توحید به سر بردند(زندان توحید اکنون توسط وزارت اطلاعات به موزه تبدیل گردیده!) و بیش از دو سال و نیم هم در زندان اوین ایستادگی کردند و خارج از صواب یا ناصواب دانستن خط مشی سیاسی ایشان یا قضاوت در باب عملکردشان ، رعایت حداقلی از احترام انسانی و ... نسبت به ایشان و امثال ایشان الزامی است، در حالی که ظاهراً ایشان قربانی بازداشت من گردیدند و مورد موجی از توهین ها و نسبت های ناروا قرار گرفتند.
در پایان عرض می کنم که بنده نه هیچ میلی به چهره شدن دارم و نه جریان چپ احتیاجی به این امر. بنده فعالیت سیاسی را به صورت دقیق تر فعایت"اجتماعی-سیاسی" می دانم و در این مدت نیز در سایه عدم مصاحبه من با رسانه ها و سکوتم این موج توهین ها و شایعه پراکنی ها مجال بروز یافت. که بیش از هر چیز بر وضع روحی و شخصی من اثر گذاشت و امیدواریم به حداقل بهبود نسبی شرایط در ایران یا توان دفاع مشترک در مقابل حملات ارتجاع را از دست دادم.( این مانور های تبلیغاتی علیه بنده و دوستان اینجانب در شرایطی که بنده در شرایط مطلوبی از نظر روحی و جسمی قرار نداشتم، امری دور از شرافت انسانی بود)
در نهایت دوستان عزیز مشکلاتی که برای این جانب پیش آمد شتری است که در خانه بسیاری خوابیده است و از این پس نیز به در خانه بسیاری از فعالین خواهد رفت، اگر زمانی که چنین مسائلی برای آقای(ه) اتفاق افتاده بود ما همگی با صدایی رسا و محکم ایستاده بودیم ، شاید امروز این مشکلات برای من پیش نمی آمد. متاسفانه اکنون هم نه فقط پس از مشکلاتی که برای من پیش آمد چنین امری متحقق نشد، بلکه با این شیوه عمل چراغ سبز به نهادهای مجری چنین اعمالی داده شد .
در انتها لازم می دانم از فعالین کارگری و دوستانی که در جهت حمایت از من بسیار زحمت کشیدند ، فعالین مجموعه انجمن های اسلامی که با داشتن اختلافات فکری علاوه بر حمایت از همدلی های ایشان نیز برخوردار گردیدم، خبرگزاری های بسیاری که در این زمینه پوشش خبری دادند و در انتها از کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر که در این زمینه متحمل زحمات بسیاری گردیدند، تشکر نمایم.
به امید روزی که بتوانیم در باب این روزهای سیاه با ذهن و بیانی آزاد تر سخن گوییم.
بهروز کریمی زاده
Imagine
تصور كن نه بهشتى در ميون باشه نه دوزخى
تصورش سخت نیست
بالا رو كه نگاه كنى فقط آسمونو ببينى و
مردمو كه فقط واسه امروز زندگى می كنن
تصور كن كشورى در ميون نباشه
تصورش سخت نيست
تصور كن چيزى نباشه كه به خاطرش بميرى يا بكشى
حتا هيچ دينى هم وجود نداشته باشه
تصور كن مردم عمرشونو در صلح سر كنن
شايد بگى خيال مىبافم ولى من تنها نيستم
آرزوم اينه كه تو هم يه روزى بپيوندى به ما و
همه دنيا يكى بشه
دنيايى بدون مالكيت رو تصور كن
مىتونى تصور كنى؟
دنيايى بدون گرسنگى، بىحرص و طمع
يگانگى آدما رو تصور كن
تصور دنيايى رو بكن كه همه يه سهمى توش دارن
شايد بگى خيال مىبافم ولى من تنها نيستم
آرزوم اينه كه تو هم بپيوندى به ما و همه دنيا يكى بشه
جان لنون
منصور اسالو رئيس هيئت مديره سنديكاي كارگران شركت واحدبراي مرتبه دوم پس از تحمل يكماه بازداشت با سپردن 30 ميليون تومان قرار كفالت ، توسط همسرشان روز سه شنبه 28 / 9 / 1385 ساعت 30/18 از زندان اوين آزاد شد
آزادي منصور اسالو را به همه پويندگان راه حق تبريك مي گوئيم
سنديكاي كارگران شركت واحد
28 / 9 / 1385

طبق اطلاعیه ای که از طرف سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی منتشر شده است ۲ تن از اعضای هیئت مدیره سندیکا به نام های سید داود رضوی و عبدالرضا طرازی در ترمینال شرکت واحد واقع در منطقه خاوران تهران توسط پلیس امنیتی بازداشت شده اند تا لحظه تنظیم این خبر نیز همچنان از دلیل بازداشت اینان خبری در دست نمی باشد.
قابل ذکر است این ۲ تن از جمله ۵۰ کارگری هستند که بعد از اعتصابات کارگران شرکت واحد در سال ۸۴ همچنان به حالت تعلیق از کار به سر می برند.
٢٤ نوامبر ٢٠٠٦
آقای محمود احمدی نژاد
رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران
موضوع: آزادى فورى اسانلو! لغو احكام زندان عليه رهبران كارگرى سقز!
به نمايندگى از طرف پانصدهزار عضو(CUPE) در سرتاسر كانادا ما نگرانی عميق خود را نسبت به دستگیری مجدد و خشونت آميز و غيرقابل توجيه آقاى منصور اسانلو رئیس هیات مدیره سنديكاى كارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران وحومه ابراز میداريم٠
آقای اسانلو توسط نیروهای لباس شخصی که حتى از نشان دادن کارت هویت خود و حكم جلب امتناع ورزیدند، هنگامی که همراه با دونفر دیگر از اعضاى هیات مدیره سندیکا در روز يكشنبه ١٩ نوامبر ٢٠٠٦عازم رفتن به اداره کار شرق تهران بودند، دستگير شد. مامورین آقای اسانلو و ابراهيم مددی نايب رئيس سندیکا را مورد مورد خشونت جسمانى و كلامى قرار داده و یکی از آنها ضمن اینکه اسلحه خود را بطرف آقای مددی نشانه گرفت یک تیر هوایی شلیک کرده است. در نهایت مامورین با زور و خشونت منصور اسانلو را بدرون اتومبيلى که از قبل منتظر بود گذاشته و از آن محل دور شدند.
آقای اسانلو که در هفته گذشته عمل جراحی چشم داشتند و هنگام دستگيرى چشم ايشان پانسمان بوده است، قرار بود در روز 20-11-2006 در دادگاه حضور بهم رساند٠ آقای اسانلو در دسامبر ٢٠٠٥ بدنبال حركت اعترضى اعضاى سندیکایش دستگیر شده بود٠وى پس از تحمل نزدیک به 8 ماه حبس در زندان اوین تهران با قرار وثیقه ١٥٠ ميليون تومان (معادل 165 هزار دلار آمریکا) آزاد شد.
علاوه بر اين، بنا بر آخرين اخبار رسيده، محمود صالحی، رئیس سابق انجمن صنفى کارگران خباز در سقز و يكى از بنيانگذاران كميته هماهنگى براى ايجاد تشكل كارگرى، به چهار سال زندان محكوم شده است٠ جلال حسينى، فعال كارگرى در شهر سقز و عضو هيئت اجرايى كميته هماهنگى براى ايجاد تشكل كارگرى در غرب ايران، به دو سال حبس محكوم شده است٠ برهان دیوارگر، فعال كارگرى ديگرى كه در اول مه ٢٠٠٤ دستگير شده بود، پيش از اين به دوسال زندان محکوم شده بود٠ دستگيريهاى اوليه و آخرين اتهامات عليه اين فعالين كارگرى در رابطه با تلاش آنها جهت شركت در روز جهانى كارگر ٢٠٠٤ در سقز بوده اند٠
ما نسبت به اين دستگیریها و احكام زندان سخت عصبانى هستيم٠ چنین اعمالى نشان ميدهند که دولت شما ابتدايى ترين حقوق كارگرى مانند آزادى تشكل و حق بزرگداشت روز کارگر را نقض كرده است٠
ما از شما قويا مى خواهيم که فورآ و بدون هیچ قید و شرطی منصور اسانلو را آزاد کنید و سریآ اقداماتی صورت دهيد تا تمامی احکام صادره علیه فعالین کارگری فوق بدون قيد و شرط و پیگیری مجدد لغو گردند.
با احترام،
پال مويست (Paul Moist)،
رئيس كشورى
(اتحاديه كارگران خدمات عمومى كانادا)
كلاد جنه روكس (Claude Généreux)،
دبير و خزانه دار كشورى
رونوشت به:
محمد رضا البرزی، سفیر هیات دائمی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحد در ژنو
فريد پرتوى، اتحاديه خدمات عمومى كانادا، لوكال ٤٧٧٢
استان مارشال
آنتونى پيزينو
كميته عدالت جهانى
استيو بنيديكت، كنگره كار كانادا
"آدم پست، حاکم بر اذهان نو" (سالتیکف)ادوارنیوز: مصطفی صداقت جو دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه سبزوار ضمن تسلیت این حادثه به جامعه دانشجویی به خبرنگار ادوارنیوز گفت:غروب شنبه حوالی ساعت 8 شب مرحوم توحید غفارزاده به همراه نامزدشان در روبروی درب خروجی دانشگاه آزاد سبزوار ایستاده بوده اند که درگیری لفظی میان ایشان و یک دانشجوی عضو بسیج دانشجویی دانشگاه تربیت معلم سبزوار ایجاد می شود و متعاقب آن ضارب با خارج کردن چاقو از جیب و وارد کردن ضربه به ناحیه سینه توحید غفارزاده وی را مجروح می کند که متاسفانه این دانشجو در بیمارستان امدادی سبز وار به دلیل شدت جراحت وارده فوت می کند.
صداقت جو ادامه داد: طبق گفته رییس حراست دانشگاه تربیت معلم سبزوار ضارب مدعی است که بر اساس تکلیف شرعی و اعتقاداتش عمل کرده است.
دبیر سابق انجمن اسلامی سبزوار با ابراز تاسف شدید از وقوع چنین فاجعهای گفت: مسئولان باید پاسخگو باشند که خط قرمز گروههای شبه نظامی حاضر در دانشگاه کجاست؟ و آیا هرکس به دلیل داشتن کارت عضویت در این نهادها مجوز هر اقدامی را دارد؟ و بعد از کدام حادثه و فاجعه این گروهها قانونمند خواهند شد؟
صداقت جو ادامه داد: 3 هفته قبل نیز حادثه دیگری برای دانشجویان اتفاق افتاد و دو موتورسوار با حمله به چند دانشجوی دختر و پسر این دانشگاه آنها را مورد ضرب و شتم و تعرض قرار دادند و هنگامی که دانشجویان در اعتراض به نبود امنیت اقدام به اعتراض و تحصن کردند مسئولین دانشگاه به جای پاسخگویی اقدام به احضار بیش از 10 دانشجوی شرکت کننده در این اعتراضات به کمیته انضباطی کردهاند.
صداقت جو یاد آور شد: چگونه است که پس از کوچکترین اعتراض سیاسی و یا صنفی، به سرعت گاردهای ویژه ضد شورش و پلیس مسلح در برابر دانشگاه حاضر می شوند اما مسئولین برای امنیت جانی دانشجویان کوچکترین اهمیتی قائل نیستند.
در گیریِ شدید و خونینی در بند 350 ، بند سیاسی زندان ِ اوین ، صورت گرفته است. در این درگیری دکتر ناصر زرافشان، سعید شاه قلعه، شاهین نیا، و غلام کلبی زخمی شده اند.
خبرهای رسیده حاکیست که گروهی از اشرار به سرکردگی ِ فردی به نام سید جلیل غریب، که قبل از زندانی شدن به اتهام مفاسد اقتصادی ، از وابستگان و عاملان ِ رژیم بوده است و اینک وکیل بند 350 می باشد، با برنامه ریزی قبلی و تحتِ فرمان ِ مدیریت زندان، که فردِ خود فروخته ای به نام زارع می باشد، به زندانیان سیاسی حمله کرده اند. دو نفر نام برده صریحا ادعا کرده اند که مسئولین زندان از آنها حمایت می کنند. رییس این بند، که فردی است به نام حیدرلو در تمام مدت حمله ی اوباشان به نظاره ایستاده بود و هیچ اقدامی برای جلوگیری از این حمله نا جوانمردانه نکرده است. که این امر، خود مدرکِ دیگری از برنامه ریزی شده بودن این اقدام از طرف مدیریت زندان اوین می باشد.
گزارش شده است که آقای سعید شاه قلعه را به انفرادیِ بند 240 منتقل کرده اند. و برای جلوگیری از درج اخبار، تلفن های بند را از روز گذشته تا عصر امروز قطع کرده بودند. بدین وسیله از کلیه ی نیروهای مبارز و حقوق بشری داخل کشور تقاضا می شود که با این واقعه به صورت امری اضطراری برخورد کرده و به نجات جان این عزیزان بشتابند.
مسئولین اوین با این کارشان نشان دادند که تهدیدهایشان در برای افزایش فشار بر روی زندانیان سیاسی جدی است و حرکتشان در راستای تحقق یافتن این امر است.
آخرین اخبار حاکی از آن است که امروز عصر عامل اصلی حمله به زندانیان سیاسی را از بند 350 منتقل کرده اند.
در اثر پافشاری زندانیان سیاسی بر خواسته های خود و تهدید ایشان به اعتصاب غذای جمعی، مدیریت زندان وادار شد تا سید جلیل غریب، سر دسته ی اوباشی که در دو روز گذشته به زندانیان سیاسی حمله کرده بودند، را از بند 350 به بند 8، معروف به آموزشگاه، منتقل نماید.
زندانیان سیاسی این بند مصمم هستند تا رسیدن به نتیجه بر کلیه ی خواسته های خود پافشاری کنند.
« بيداري »
چـه نا جـوا نمردانه به جرم بيـدا ري
تـو را به بند كشيـدند اگـر چـه كـارگري
تـو را كه بالشـت از درد و بستـرت از رنـج
تـو را كه ا ز همه خـفتـگان خستـه تـري
تـو را بـه بـند كـشيدند و ديـگري بر خاك
كـشيده شد كه مـبادا بـه حق اشـاره شـود
تـو را به بند كشيـد نـد تـا كه زنـجـيـر
هـزار بـازوي در هـم تـنيـده پاره شود
چگونه مي شود از تو نگفت و راحت خفت
در ايـن زمـانـه نـامـرد مصـلحت پـرور
در ايـن زمانـه كه هركس ز ترس بيكاري
نـخواسـت تـا كه بداند كجاست ريشه درد
نـخـواستـند بـدانـنـد حـاصـل رنـجـت
تـوسـط چـه كـسـانـي چـگونه غـارت شد
چـگونـه ديـدن يـك سـفره تـهـي ازنـان
بـراي چـشم تـو و كـودك تـو عـادت شد
هـمـيشه شـيطـنت عده اي خدا نـشنـاس
تـو را مخالـف ديـن و كـيان كـشور خواند
و آنـكه حق تـو را خورده دائـم از سر عـجز
تـو را مـقابـل ايـن انـقـلاب و رهبر خواند
كـه گـفـته ماه مـدام پـشت ابـر مـي مـانـد
چـراغ ظلـم كه گـفتـه نـمي شـود خـامـوش
تو صـبر پـيشه كـن و رهـرو حـقيقـت بـاش
به هيچ و پوچ درايـن عرصه خويش را مفروش
غـميـن مباش اگر امروز دسـت تو بستـه است
دوبـاره مـيـرسـد آن روزگـار خوش ، آري
رسـد بـه مـقصـد و مقصـود دشمنـت آن دم
كـه تـو ز غـفلـت ، دسـت از تـلاش بـرداري
«« شاعر : داود نوروزي »»
مـسئـول كـمـيـسيـون فـرهنگي سنديكاي كارگران شركت واحد اتـوبـوسـراني تـهران و حـومـه
بیرنگان رنگيان را به بردگى می خوانند
می گويند: به شهادت صريح سندى عتيق
نيم روزى در زمان هاى از ياد رفته
بازماندگان توفان بزرگ را بر عرشه كشتى
به نمايش شرمگاه پدر مشتركمان
از خنده بی تاب كرديد
حاليا عارفانه به كيفر خويش تن در دهيد!
غوغا بر سر چيست؟
بيكارگان هر گروه كنايتى ظريف را به نيش خنجر
گرد بر گرد خويش
خطى بر خاك كشيده بودند
كه اينك قلمروى مقدس ما!
و كنون را بر سر يكديگر تاخته اند
كه پيروزمند مقدس تر است!
چرا كه اين برسختن را ميزانى ديگر به دست نيست
هياهو از اينجاست!
جنگاوران خسته شمشير در يكديگر نهاده اند تا حق كه راست!
غوغا بر سر چيست؟
ظلمت پوشانى از اعماق برآمده اند كه مجريان فرمان خداييم
شمشيرى بی دسته را در مرز تباهى و انسان نشانده اند
و بر سفره يى مشكوك جهان را به ساده ترين لقمه يى بخش كرده اند
ما و دوزخيان!
فرمان خدايم!
فرمان خدا چيست؟ خدا!!!
سروده اى از احمد شاملو
کودتای 28 مرداد،
مصدق و حزب توده
نیم قرن پیش ایالات متحده برای اولین بار دولت یك كشور در خاورمیانه را سرنگون ساخت. قربانی این عملیات، دولت محمد مصدق، نخست وزیر ایران بود كه با رأی مردم به قدرت رسیده بود. عملیات آژاكس، تاریخ ایران، خاورمیانه و حتی جهان را تغییر داد. این عملیات، محمد رضاشاه را دوباره بر تخت طاووس نشاند و به او اجازه داد كه دیكتاتوری خود را دوباره با شدت بیشتری اعمال كند. سوالاتی که اینجا در ذهن ایجاد می شود این است: چرا کودتا؟ چرا کودتایی به این ارزانی و راحتی؟ آیا در این کودتا، صرفا آمریکا و انگلیس نقش داشتند؟ نقش ارتش چه بود؟ روحانیونی که این کودتا را تائید و حمایت کردند چه نقشی داشتند؟ همچنین سیاستمدارانی که غیر از تائید، احیانا طراح آن نیز بو
ده اند؟ چرا آیت الله كاشانی، نواب صفوی، آیت الله فلسفی، دكتر بقایی، حسین مكی، علی زهری، شمس قنات آبادی و سپهبدی به جبهه ملی پشت كردند و به آن خیانت كردند تا جائیكه دكتر بقایی به خود اجازه می دهد به كودتا عنوان «قیام ملی 28 مرداد» بدهد. به هر حال به بسیاری از این پرسشها پاسخ هایی داده شده است، که به عقیده نگارنده تاحدود زیادی توانسته اند جوابگوی سوالات بالا باشند. اما مسئله ای که اینجا مطرح است این است که تا کنون تحلیلهای متعددی از عملکرد حزب توده و شخص دکتر مصدق ارائه شده است. در این قسمت نیز به بررسی موضع گیری حزب توده و شخص دکتر مصدق، دو عامل تأثیرگذار در این دوره كه در آن زمان دارای تاثیر و نفوذ بالایی در مردم بودند، می گیریم.
واكنش حزب توده نسبت به جریان ملی شدن نفت، و مصدق نخست وزیر، در بهترین حالت متناقض بود. ریشه های مسئله به زمان جنگ جهانی دوم برمی گشت، كه ایران در اشغال متفقین بود، در نیمه دوم سال 1322، كابینه ساعد باب گفتگو با شركت های نفتی انگلیسی و آمریكایی را بر سر قرارداد اكتشاف میدانهای نفتی جنوب، كه بنابر قراردادهای موجود هنوز كاوشی در آنها صورت نگرفته بود، گشود. این در زمانی بود كه هم حزب توده و هم ملی گرایان در مجلس چهاردهم (تنها دوره ای كه حزب توده دارای نماینده بود) به عنوان اقلیت حضور داشتند. مذاكرات برای مدتی در پس پرده جریان یافت، تا اینكه یكی از نمایندگان مجلس آن را افشا كرد. نمایندگان حزب توده و ملی گرایان در مجلس با فكر واگذاری امتیازات جدید به امپریالیسم از در مخالفت برآمدند. اما در شهریور 1323 كه هیئتی از طرف اتحاد شوروی به ریاست كافتارادزه به تهران رسید و خواستار مذاكره بر سر امكان واگذاری حق اكتشاف میدان های نفتی شمال ایران شد، وضع بكلی تغییر كرد. كابینه ساعد كه طرفدار انگلیس بود با پیشنهاد شوروی مخالفت كرد و همین باعث شد كه هیئت شوروی به تهدید متوسل شود . از این لحظه تا یك سال پیش از كودتا ، ملی گرایان و حزب توده در مورد مسئله نفت راه خود را جدا كردند. ملی گرایان، به رهبری مصدق، با واگذاری هرگونه امتیازی به شوروی ها تا زمانی كه ایران بر منابع خود كنترل كامل پیدا نكرده، مخالف بودند. از آن گذشته مصدق در سال 1323 با شتاب لایحه ای را به مجلس برد كه هیئت دولت را از هرگونه مذاكره بر سر مسائل مربوط به صنایع نفت با خارجیان بدون اطلاع و مشاركت كامل مجلس منع می كرد. در خلال مذاكرات مجلس بر سر این موضوع، مصدق تز «موازنه منفی» خود را كه بعدها سنگ بنای سیاست خارجی او را تشكیل داد، باز هم توسعه داد. وی درباره این مورد عنوان کرد: «من آنچه عرض كردم در مصالح مملكت و منافع آن دولتی است كه طالب ‹‹موازنه سیاسی›› است. هرگاه ما تعقیب از ‹‹سیاست مثبت›› كنیم، باید امتیاز نفت شمال را هم برای مدت 92 سال بدهیم و به این طریق موازنه سیاسی برقرار كنیم. گذشته از اینكه ملت ایران برای همیشه و اكنون مجلس، با این كار موافق نیست و دادن امتیاز مثل این است كه مقطوع الیدی برای حفظ موازنه راضی شود كه دست دیگر او را هم قطع كنند».
سیاست حزب توده در سال 1323 در جهت «موازنه مثبت» سیر می كرد و برداشت آنها از این عمل مصدق، مخالفت با منافع شوروی و همگامی وی با امپریالیسم آمریكا و انگلیس بود.
در سال 1328 ملی شدن صنعت نفت دوباره مطرح شد و یك بار دیگر حزب توده نشان داد كه برای این مبارزه آمادگی ندارد. در تیر ماه 1328 ساعد، كه یك بار دیگر به نخست وزیری رسیده بود، كوشید یك قرارداد الحاقی را با شتاب از طریق مجلس پانزدهم (كه به خاطر انتخابات در آستانه تعطیلی بود) به تصویب برساند. این قرارداد، كه به قرارداد گس-گلشائیان (طرفین انگلیسی و ایرانی مذاكره) معروف بود، قرارداد تجدید نظر شده نفتی 1933 (1312) ایران و انگلیس را، كه مدت امتیازات نفتی انگلیس را از 1962 (1341) به 1993 (1372) افزایش داده بود، تأئید می كرد و به آن جنبه قانونی می بخشید. اما از آنجا كه مذاكرات 1933 (1312) در دوران حكومت رضاخانی انجام شده و از طرف مجلس دست نشاندة او به تصویب رسیده بود، مشروعیت این قرارداد مورد پذیرش طرف ایرانی نبود. عمر مجلس بدون تصویب لایحه ای در این خصوص به پایان رسید و تلاش انگلیسی ها ناكام ماند. در جریان انتخابات مجلس شانزدهم، در تابستان و پائیز، مصدق و همكارانش جبهه ملی را تأسیس كردند و با وجود تقلب در انتخابات، موفق شدند چند تن از اعضای خود را به مجلس جدید بفرستند. به سرعت مصدق در رأس كمیسیون فرعی نفت در مجلس قرار گرفت و صحنه برای مبارزه در راه ملی شدن صنعت نفت مهیا شد. كمیسیون فرعی بحث خود را دربارة لایحه گس- گلشائیان در تیر ماه 1329 آغاز و آن را رد كرد. مصدق دو ماه مهلت خواست تا امكانات و الزامات ملی كردن صنعت نفت را بررسی كند. در اسفند 1329 صنعت نفت ملی شد و مصدق در یكی از مقاطع تاریخی و بسیار بحرانی كشور به نخست وزیری منصوب گردید. حزب توده با تحلیل غلط از واقعیت های عینی موجود در عرصه سیاست روز، نتوانست از موج جدیدی كه جریان ملی ش
دن نفت را برانگیخته بود، درك صحیحی پیدا كند.
جبهه ملی درواقع ائتلافی بود از ملی گرایان طرفدار آمریكا، لیبرالها و جناح راست مذهبی. در مجموع جبهه ملی به صورت یك موازنه ظریف و شكننده درآمده بود كه لازم بود احزاب دیگر با همان ظرافت و حساسیت سیاست خود را در قبال آن تعیین كنند. تحلیل حزب توده از جریان ملی شدن نفت نه بر پایه واقعیت های عینی درون ایران، بلكه براساس اوضاع بین المللی استوار بود. شگفت آنكه، در حالیكه سیاست حزب در قبال مسئله ملی كردن نفت بطور ذهنی با منافع شوروی گره خورده بود، حتی به معنای بازتاب سیاست شوروی در این خصوص نبود. در حالیكه شوروی ها به هنگام تحریم اقتصادی ایران از جانب انگلیس، برای كمك به ایران كار چندانی انجام ندادند، اما اهمیت قانون ملی شدن نفت را دریافتند. رسانه های شوروی از ملی شدن نفت پشتیبانی و از مصدق و جبهه ملی گزارش مثبتی ارائه كردند، ولی حزب توده براساس برداشت خودش از آنچه وظایف بین المللی اش تلقی می كرد، عمل می نمود. دشمنی حزب توده با دولت مصدق تا سال دوم تصدی او ادامه پیدا كرد. در تیر ماه 1331، مصدق به دنبال اختلاف با شاه از سمت خود كناره گیری كرد. به دنبال آن در 30 تیر قیام خونین صورت گرفت كه شاه را واداشت مصدق را به مقام خود بازگرداند و به او اختیارات بیشتری واگذار كند. از این مقطع تا روز سقوط مصدق، سیاست حزب توده به حمایت از مصدق (به بهای از دست رفتن استقلال حزب) تغییر كرد. مصدق در ماههای پس از سی تیر با اطمینان از شكست شاه و انگلیس، به تغییرات اجتماعی بنیادین دست زد، از همین روی پشتیبانی جناح راست سنتی (راست مذهبی) جبهه را از دست داد و وقتی علاوه بر انگلیس با آمریكا نیز بر سر ملی كردن صنعت نفت اختلاف پیدا كرد طرفداری عناصر طرفدار آمریكا را نیز از دست داد كه این دو گروه در آینده از مجریان كودتا شدند كه با انگلیس و آمریكا به سازش رسیدند و دولت ملی را سرنگون كردند. در شرایطی كه مصدق طرفداران سنتی خود را از دست می داد، حمایت حزب توده از دولت مصدق نیز بیشتر می شد.
سرانجام، كودتا
تودهایها از طریق شبكه اطلاعاتی خود در نیروهای مسلح، بویژه لشكر گارد سلطنتی كه پشتیبان اصلی كودتا بود، از پیش آگاه شده و حتی به مصدق خبر داده بودند. در روز 25 مرداد كودتای اول شكست خورد و در فاصله بین دو كودتا (25 تا 28 مرداد) حزب در آماده باش كامل به سر می برد و با نخست وزیر در تماس بود. بین دو تلاش برای كودتا، حزب توده به پائین كشیدن مجسمه های شاه در گوشه و كنار كشور، نشر مقالاتی در محكوم كردن كودتا و درخواست الغای سلطنت و استقرار جمهوری دموكراتیك خلق، سرگرم بود.
هنگامی که تحویل ناگهانی و شدید در زندگی یک ملت روی می دهد، با وضوح خاصی معلوم می گردد که هریک از طبقات این ملت چه هدفی را تعقیب می کند، چه نیرویی دارد و با چه وسایلی عمل می نماید (لنین، درسهای انقلاب).
در صبح روز 27 مرداد، مصدق در گفتگویی سرنوشت ساز از سفیر آمریکا وعده گرفته بود که در صورت برقراری دوباره نظم و قانون، از آمریکا کمک بگیرد. مصدق نیز درست نظیر کلاغ قصهی مشهور در دام وعده های امپریالیسم افتاد و به ارتش فرمان داد تا خیابان ها را از همه تظاهرات کنندگان پاک سازند. همچنین از حزب توده خواست تظاهرات را متوقف كند تا او بتواند اوضاع را تحت كنترل درآورد. البته مصدق بعدها هدف از این كار را جلوگیری از جنگ داخلی – بین چه گروه هایی؟؟ – عنوان كرد، جالب اینكه مصدق تلاش می كرد برای پراكندن مردم كه پشتیبانان اصلی او بودند از ارتش، دشمن پیشین خود، استفاده كند. حزب توده که از یاد برده بود «چون قیام شروع شد با قطعیتی هرچه تمام تر حتما و بی چون و چرا باید به تعرض پرداخت،» حرف مصدق را کورکورانه پذیرفت و این به معنای آن بود كه در روز كودتا هواداران حزب از حالت آماده باش خارج بودند و خیابان در دست ارتش و اوباش اجیر شده بود. از این رو، حزب توده با وجود شبكه سازمانی و پایگاه توده ای اش، در برابر نیروهای كودتا نتوانست وارد عمل شود و منفعل و خانه نشین باقی ماند. تلاش های بعدی برای سازماندهی مقاومت مسلحانه با آشفتگی و هرج و مرج همراه بود و نشان داد كه برای كودتاچیان همآوردی به حساب نمی آید. همزمان با بازگشت شاه به كشور، نیروهای مسلح، جبهه ملی و حزب توده را سركوب و متلاشی كردند. آنها مصدق، رضوی، شایگان و پس از سه ماه پیگیری، فاطمی را هم كه در یك مخفیگاه حزب توده پنهان
شده بود، دستگیر كردند. به جز فاطمی كه اعدام شد و لطفی وزیر دادگستری كه كشته شد با سایر رهبران ملی به مدارا رفتار كردند. اما رفتار با توده ای ها خشن و شدیدتر بود. نیروهای امنیتی چهل مقام حزبی را اعدام كردند، 140 نفر دیگر را زیر شكنجه كشتند، 200 نفر را به حبس ابد محكوم و بیش از 3000 تن از اعضای عادی حزب را دستگیر كردند. اکنون رژیم می توانست مطمئن شود دست كم سازمان حزب توده و جبهه ملی را از بین برده است. در پایان میتوان گفت بزرگترین باعث و بانی فاجعه 28 مرداد و هچنین کشته شدن فاطمی و کادرهای توده، بی تدبیری مصدق و سران حزب توده و تحلیل نادرست آنان از شرایط عینی جامعه دست کم در سه روز پایانی بوده است.